عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
984
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )
روز دوشنبه نرفت . روز سهشنبه خواست حركت كند ، طلاب و سادات جمعيت كردند مانع شدند . سربازها هم اطراف خانه را گرفتند . سيد به خانه رفت و خود او ميل به رفتن ندارد و اسبابچينى مىكند كه دولت هم اعظم السلطنه را فرستاد كه نرود . و در روز چهارشنبه بيست و پنجم ، سپهدار از طرف اتابيك پيش آقا شيخ فضل اللّه رفت كه نرود و كاغذ مهربانى به او نوشت . قبول نكرد و كاغذش را پرت كرد . در روز پنجشنبه بيست و ششم از طهران حركت و در حسن آباد ملحق به علما شد . از قرار معلوم جمعيت زيادى دور علماء است . چند روز هم در باقر آباد بودند . هريك از ولايات كه خبر طهران را مىشنوند مىشورند . روز چهارشنبه بيست و [ پنجم ] « 1 » مردم محلّه به خانهء آقا سيد ريحان اللّه ريختند كه علما رفتند و تو ماندهاى . چون او پول از دولت گرفته بود نمىخواست برود . از ترس مردم روز بيست و ششم به طرف ارض اقدس حركت كرد . فقط از علما آقا سيد ابو طالب زنجانى مجتهد در طهران مانده ، امام جمعه هم دماوند است . نزاع ميان ملت و دولت ايران جايگير شده . سربازها براى عملگى تنها نمىروند . راه بروند از مردم مىترسند . نايب السلطنه هم اين چند روز به جهت اينكه بىاجازهء او سرباز اردو را به طهران آوردند استعفاء كرد . هنوز قبول نشده . دولت سربازهاى متفرقه را روز پنجشنبه به اردو برد . فقط همان دو فوج قراولخانه ماندهاند . روز بلوايى ، فوج امير بهادر را كه فشنگ دادند قبول نكردند و گفتند جزئى مواجبى كه به ما دادهايد ، بگيريد . ما براى مواجب مسلمان را نمىكشيم . پس از آنكه اين خبر به شاه رسيد ، در حمايت اتابيك سخت ايستاد و به او گفت سلطنت ما غضب است و به زور گرفتهايم و به مفت از دست نمىدهيم . هركس مدعى است او را از ميان بردارد . روز بيست و ششم جمادى الاولى ، طلاب و سادات و تجار قريب چهارصد نفر به سفارت انگليس پناه بردند . از قرار معلوم ، محرك خود علما بودهاند و سابق مىخواستند پناه ببرند ، دولت در بلوايى مانع بود .
--> ( 1 ) . متن : بيست و ششم